فصل دو: بازار عکاشه

در دسترس نیستم. قبله عالم از درگاه پیامی اطاله کلام نفرموده و نگاشتند: "میرزا سید را  ارثماطیقی  کن و با تکیه بر اصل پارتو بر بالین  مجدالسلطنه  بچرخ. در بلاد طوس قمر در عقرب شده و باد خاکسترش را به طاق بستان رسانده. الساعه هفتم بار خودت را به صندلی برسان"

شک کردن جایز نیست، دست از سر مرده ام بردارید. ۸۵۸ را سوار شدم و شخصی شبیه آرتور سی کلارک خلبان پروازمان بود. قدرمطلق سرمهماندار در نظر پیری مادر ترزا را بیادم آورد تا کریستال دی سوزا. عصمت الدوله سالهای آخر عمر سفارش کرد میرزا آب سیاه را با قرض الحسنه صندوق دولت درمان کن، لکن ایمان به اقتدار خدایگان قیر ریز سرب پز در سرزمین نامعتدل حجاز نگذاشت بر ضعف بینایی غالب گردم. شاید هم مهماندار پروتز انجام نداده مادرش رنگین پوست بوده. و قسم به شیر گاو ما چه میدانیم در زیر پوست گردوی ناقص مغز است یا خیر؟ قدرمسلم هندوانه سربسته خاوردور مزه گواوا ندارد!

در عالم اوهام که شاه اسماعیلم یا برتراند راسل؟ دست ذکاء الملک بر شانه ام خورد. کمربند را شل کردم، روح که دیگر ترس مردن ندارد.

- آقا منتظر زیارتتان بودیم. عزم سفر به منزل کلئوپاتر در دیار بطالسه دارید یا جلوس در پارک ملی میزا ورده؟

- عمری به تقدیر سرنوشت سایه ملوکانه سر سنگینمان کرد. کنون با دل شوریده عزم رفتن کرده ایم، نمیدانیم ناخدا بر سکان غالب است یا باد بر بادبان؟

محمدعلی مجلس گشته و فرنگ رفته زبلتر بود. معلوم که دنبال کشف الاسرار نیست و میخواهد با زبان گرد راه را کوتاه نماید:

- میرزا در نوزایی چشمه پریسماتیک، سلسله موی دوست خم میگردد یا پل چینی؟

- تا پاریس ۴ ساعت و اندی مانده. بگذارید ناطق الدوله پاسختان را مکتوب عَلَم دارد.

پشتی صندلی را عقب داده سر بر بالشتی گذاشتم که رقیه (مهماندار) در اختیارم گذارده. اگر باور ندارید ارواح میخوابند!

 

(ادامه دارد...)